تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 

 تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟

 

 تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن

 

 دستهاي گرمت را بکشم...

 

 تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من

 

 برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر

 

 آغوش بگيرم؟...

 

 تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و

 

 دلم برايت تنگ شود؟

 

 تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد ...

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت