تبليغاتX
 maba hamim vase hamishe


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


نازی

وقتی به یادت می افتم به خا طراتت...........

خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم

نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........

وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد.........

واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود

تنها در دل می گویم:

همیشه در قلب منی...


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت


تا کی؟؟؟



تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟

 

 تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟

 

 تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن

 

 دستهاي گرمت را بکشم...

 

 تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من

 

 برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر

 

 آغوش بگيرم؟...

 

 تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و

 

 دلم برايت تنگ شود؟

 

 تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد ...

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت


من واسه تو خیلی کمم

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

 ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

دوستهای خوبم دفعه بعد یکی از شعرای خودمو براتون منویسم حتما بییاین


 

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت


Loyal

They gave him an overdose

of anesthetic and its fog

shut down his heart in seconds

I tried to hold him but he was

 

somewhere else For so much love

one of the principals is missing

,

it's no wonder we confuse love

with longing Oh I was thick

 

with both I wanted my dog

to live forever and while I was

working on impossibilities

I wanted to live forever too

I wanted company and to be alone

I wanted to know how they trash

a stiff ninety-five-pound dog

and I paid them to do it

and not tell me. What else

I wanted a letter of apology

delivered by decrepit hand

by someone shattered for each time

I'd had to eat pure pain I wanted

to weep not like a baby

in gulps and breath-stretching

howls but steadily like an adult

according to the fiction

that there is work to be done

and almost inconsolably

i lost my love


 

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت


In The Name Of God

I Love Your Way You Come

What I Love About You

I love the way you look at me

Your eyes so bright and blue

I love the way you kiss me

Your lips so soft and smooth

I love the way you make me so happy


And the ways you show you care

I love the way you say, "I Love You


And the way you're always there

I love the way you touch me

Always sending chills down my spine


I love that you are with me


And glad that you are mine


 

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 ساعت 2:22 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت


دوست دارم . .

♥♥♥عشق تنها براي يک بارمي ايد براي تمام عمرش مي ايد ♥♥♥        ♥♥♥ عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار ♥♥♥

    ♥♥♥ حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم  ♥♥♥

    ♥♥♥ تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت ♥♥♥

                ♥♥♥ بس تا هميشه عا شقت مي مانم♥♥♥

                                        ♥♥♥

 

 

کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت


شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم !

 دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم ! 

چهارشنبه: اسير هجرانش شدم ! پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!

  جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم !

 

                                               

                                        

                                                                                                                                

                                                                               


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت


قشنگترین اشتباه

اگه با تو بودن اشتباهه، اگه تو رو خواستن اشتباهه، اگه عاشق تو بودن اشتباهه، اگه براي تو مردن اشتباهه، پس تو قشنگ ترين اشتباهي ...  

 



 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


 

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يک روياي نرم

عشق يعني يک بيابان خاطره

عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعني گفتني با گوش کر

عشق يعنی ديدني با چشم کور

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخر خط بهشت

عشق يعني گم شدن در لخظه‌ها

عشق يعني آبي بي انتها

عشق يعني يک سوال بي جواب

عشق يعني راه رفتن توي خواب


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت


اگر كلمه دوستت دارم قيام عليه بندهاي ميان من و توست 
 
اگر كلمه دوستت دارم نمايشگر عشق خدايي من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضي كننده و تسكين دهنده قلبهاست
اگر كلمه دوستت دارم پايان همه جدايي هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتياق راستين من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كليد زندان من و توست
پس با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم آری دوستت دارم از حالا تا فردای قیامت


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت


boardwalk.jpg

عشق من تموم آرزوی من  چی می شه یک بار نگاه کن تو چشمام آخه چشمام می تونن بهت بگن که من از تو جزٍِ تو چیز نمی خوام هر کسی تو چشم من  خیره بشه غم تنهایمو باور می کنه آرزومه که یک روز چشم من تورو با من آشنا تر بکنه اگه  تو یروزی مال من بشی می رسم به قله آرزوهام بخدا اگه تو مال من بشی دیگه من از خدا هیچی نمی خوام چی می شود اگه می شود یروزی باغ آرزوهام بشی غنچه آرزوهام نشکفته میمیرن اگه تو مال من نشی .چی می شود اگه می شود یروزی مال من بشی بخدا من میمیرم اگه تو مال من نشی وقتی  از من دوره می شی حس می کنم که روهم جسممو کم داره آخ نمیدونی که چقدر دلم می خواد بهت بگه که دوستت دارم پس

 

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت


stock photo : Daisy Fractal Chain


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت


stock photo : Dark Irish beer for St Patick's Day on napkins stylized under clover leaf

اشک غم رو گونه

ها مث چشمه ای روونه


 

  میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه
 

   نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه

   بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم

   توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم

   بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

   با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

  بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

  با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

  چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت

  نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت

  به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی

  تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری

  بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

  با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

  بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

  با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

  اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم

  اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم

  ای که برام خدایی نذار تنها بمونم

  تو این دیار غربت از بی کسی بخونم

  ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی

  قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی

  بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

  با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم

  بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم

  با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم


 

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه

 

 قصه اينجوري شروع شد ....... من وچشمات و ترانه

 

  تـــــــو رو خواستن تا هميشه........ گريه و اشک شبانه

 

  تـــــــو مي دوني تا هميشه..........  من به ياد تو مي مونم

 

  هرچــــــي که ترانه دارم..... ..واسه ي چشات مي خونم

 

  واسه داشتن دستات......... لـــــحظه هام پر از بهونه اس

 

  ديدن صـــــورت ماهت.......... ...يه خيال عاشقانه اس

 

   بي تــــــو من هيچي ندارم...... پيش چشمات کم مي يارم

 

  اگه تـــــو بخواي مي ميرم..... جون به دستات مي سپارم

 

  لحـــــظه ها مو با حضورت..... ..عاشق وترانه خون کن

 

  با نـــــگاه پاک و معصوم.............  دل سردمونشون کن

 

   تو مثه اب و نفس باش.............. واسه اين عاشق مجنون

 

  رو تن اين خاک تشنه................. تو ببار هميشه بارون


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت


بدرود

برای چه بمانم ؟

وقتی حضورم..

بی اينکه بتواند لحظه ای آرامشت دهد..

فردا را گنگ تر می کند..

برای چه بمانم ؟

بايد کسی باشد که زندگی کند  ...

و دوست بدارد..

حتی اگر چه مجبور باشد..

دلدادگی کند..

کسی که زيبايی را  ..

برای زيبا بودن می خواهد..

نه پرستش..

وعشق را برای بارور ساختن..

بايد برای زندگی همواره کسی باشد  ..

ديگر حرفی نمانده  ..

ديگر کلامی نيست..

و ديگر پرده ای که تصوير بکنم..

و ديگر شعری..

و حتی حسی..

ديگر وجودی نيست که بخواهد بسوزد..

ديگر بارشی وجود ندارد..

و دیگر سرودی..

با قایقی شکسته دور میشوم  ..

و اینک به وسط دریایی رسیده ام که گرد است  ..

و در این دریا بی هم نفس  ..

با قایقی شکسته رانده ام..

دیگر دور شده ام..

راه بازگشتی نمانده  ..

به پايان رسيده ام..

شايد کلامم زيبا نبود  ..

شايد حضورم خاطره انگيز نبود...

ولی می خواستم يک عاشقانه بسرايم..

ديگر دير شده است حتی برای بازگشت..

باز هم شما هستيد و يک دنيا خاطره..

گاهی هم از من ياد کنيد  ...

ديگر حرفی نمانده  ...

بدرود


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت


مرداب اتاقم كدر شده بود

 

و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم .

 

زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت .

 

اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي كرد .

 

در باز شد 

و او با فانوسش به درون وزيد .

 

زيبايي رها شده اي بود .

 

و من ديده براهش بودم:

 

رؤياي بي شكل زندگي ام بود .

 

عطري در چشمم زمزمه كرد .

 

رگ هايم از تپش افتاد .

 

همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد

 

در شعله فانوسش سوخت:

 

زمان در من نمي گذشت .

 

شور برهنه اي بودم .

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت


بگو که دلدارت منم

            

                   یار وفادارت منم

                     

                             بگو تو راه عاشقی

                           

                                      همیشه غمخوارت منم

                                    

                                                  بگو که فرهادم تویی

                                                

                                                                 حالا که شیرینت منم

 

 تنها اشاره ای بکن

 

                 تا دل به دریا بزنم

 

                                بیا تا چشم پنجره

 

                                         پر بشه از نگاه تو

 

                                                  بیا تا چشم عاشقم

 

                                                                ببینه روی ماه تو

 

بگو خیالت همه شب

 

          یه لحظه تنهام نذاره

 

                     اگه تو مهربون باشی

 

                                  غم تو دلم جا نداره

 

                                               گفتم خریدارت منم

 

                                                          گفتی که سخته باورش

 

گفتم قسم به عشقمون

 

             گفتی بمون تا اخرش

 

                       بگو که دوست داری منو

 

                                  صادق و بی ریا بگو

 

                                            خسته ام از دو رنگی ها

 

                                                            بیا هو از وفا بگو

 

نگو که تو این زمونه

 

                عاشقی معنا نداره

 

                           نگو شب جدایی ها

 

                                    راهی به فردا نداره

 

                                             بگو هنوزم دلامون

 

                                                              میتونه مهربون باشه

 

مثل ستاره مثل ماه

 

              چراغ اسمون باشه

 

                         بیا که هم صدا بشیم

 

                                      تو اسمون  رها بشیم

 

                                                      اول راه عاشقی

 

                                                                    اخر عاشقا بشیم

 

بیا تا با هم بخونیم

 

          قصه ی با هم بودن رو

 

                           بیا تا باور بکنیم

 

                                    ما شدن تو و من و

 

                                              بگو که عشق از ادما

 

                                                                غصه ها رو دور میکنه

 

غم ها رو اتیش میزنه

 

             دل ها رو پر نور میکنه

 

                             بگو که با من میمونی

 

                                               همیشه یار من تویی

 

                                                           تو اسمون بی کسی

 

                                                                        دارو ندار من تویی

 

منتظرم یه روز بیای

 

                 بهارو همرات بیاری

 

                             من یه کویر تشنه ام

 

                                                  منتظرم تا بباری

 

 

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت


یادمان باشد...

یادم باشد

حرفی نزنم که دلی بلرزد

و

خطی ننویسم که کسی را آزار دهد

یادم باشد

که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست

یادم باشد

جواب کینه را با کمتر از مهر

و

جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد

باید در برابر فریاد ها سکوت کنم

و

برای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد

از چشمه  درس خروش بگیرم

یادم باشد

درس پاک زیستن

یادم باشد

سنگ خیلی تنهاست

باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند

یادم باشد

برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام

نه برای تکرار اشتباهات گذشته !

یادم باشد

هر گاه ارزش زندگی یادم رفت

در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم

تا به مفهوم بودن پی ببرم ...

یادم باشد

می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی

که از سازش عشق می بارد

به اسرار عشق پی برد و زنده شد !

یادم باشد

گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود

یادم باشد

هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم

تا تنها نمانم ...

و یادمان باشد

                               هیچگاه از راستی نترسیم

 

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت


یعنی باید باور کنم؟

يعني بايد باور كنم ديگه نيستي؟

يعني بايد باور كنم؟

چه جوري ميتونم اون همه خاطراته تو يك شبه پر پر كنم

يكي دو روز نيست  آخه صحبت يك عمره كه دارم براي تو ميميرم

مي دونم محاله بدونه تو نمي تونم يك لحظرو سركنم

مگه منو دوسم نداري كه اينجوري ميزاري ميري بي خيال ما ميشي

مگه فكركردي  من بازيچه ام كه يه روزمي گي دوسم داريوفرداش ميري

آخه چه جوري باور كنم رفتنتو؟ من كه بدونه تو نمي تونم

بگو كي اومد بجاي من كه افتادم از چشماي تو نگو لايق تو نبودم

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت


خانه خراب

 

خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو

 

 

سجده به عشقت ميزنم منجي جاودانه شو

 

 

اي كوهه پر غروره من سنگ صبوره تو منم

 

 

اي لحظه سازه عاشقي عاشقه با تو بودنم

 

 

روشنترين ستاره ام مي خوا همت مي خوا همت

 

 

تو ماندگاري در دلم مي دانمت مي دانمت

 

 

اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من

 

 

اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من

 

 

اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من

 

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


Those were the days

Those were the days

 

Once upon a time , there was a taverm

 

Where we used to raise a glass or tow

 

Remember how we laughed away the hours,

 

Think of all the great things we would do

 

Those were the days , my frind

 

We thought they'd never end

 

We 'd sing and dance forever and a day

 

We 'd live the life we' d chos

 

We'd fight and never lise

 

For we were young and sure to have our way

 

Then. The busy years went rushing by us

 

We lose our starry notions on the way

 

If ,by chance, I 'd see you in the tavern,

 

We 'd  smile at one an other and we'd say

 

Those were the days, my friend

 

We thought they'd never end

 

We'd sing and dance forever and a day

 

We'd live the life we'd choose

 

We'd fight and never lose

 

Those were the days, oh yes, those were the day

 

Just tonight, I stood before the tavern

 

Nothing seemed the way it used to be

 

In the glass, I saw a strange reflection

 

Was that lonely woman really me

 

Those were the days, my friend

 

We thought they'd never end

 

We'd sing and dance forever and a day

 

We'd live the life we'd choose

 

We'd fight and never lose

 

Those were the days, oh yes, those were the days

 

Through the door, there came familiar laughter

 

I saw your face and heard you call my name

 

Oh, my friend, we're older but no wiser

 

For in our hearts, the dreams are still the same

 

Those were the days, my friend

 

We thought they'd never end

 

We'd sing and dance forever and a day

 

We'd live the life we'd choose

 

We'd fight and never lose

 

Those were the days, oh yes, those were the days

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت


چند گاهی است با تو اشنا شدم.و ان لحظه بود

که عشق گمشده خود را یافتم.و ان دم بود که

باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کند.شاید

تو همان عشق کودکی باشی که درسبزینه

خاطرم نهفته بود.شاید هم ان سیب سرخ.

اکنونرنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ 

دارد. 

                           باران عشق.....


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت


بعد تو تمام شاپرک ها رفتند

از خواب نسیم قاصدک هارفتند

بعد تو تمام نغمه های ابی

از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند

 

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت


مال تو


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:28 موضوع | لینک ثابت


 اینم یه شعر تقدیم به 

اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره 

     می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره


اگه با بودن من ! باغ تو ویرونه میشه
 

میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه


فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه


کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه


مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری


خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری


هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون


کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت


 

باز امشب دل برايت بيقراري ميكند
در غم عشقت چه معصومانه زاري ميكند
باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام
گريه از عشق من امشب پاسداري ميكند
گر تو باشي در كنارم تا ابد اي نازنين
چشم و قلبم لشكر غم را فراري ميكند
مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من
هرسه عشقت را برايم خواستگاري ميكند



 

نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت


می بخشمت

می بخشمت بخاطر تمام خنده هايی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هايی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برايم شکستی...بخاطر احساسی که برايم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.

 


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:53 موضوع | لینک ثابت


عشق

عشق,همان فعل و انفعالیست که در برابر گل سرخ به ما دست

عشق, همه آغوشهائیست که انسانها بر یکدیگر گشوده اند؛

عشق, دل ماست تقسیم بر همه زیبائیها؛

عشق, لحظات شکوهمندیست که یک کودک بر تلفظ "بابا" پیروز میشود؛

عشق, لحظه عظیمیست که در آن,زنت برای معالجه قلبت,بیخبراز تو طلاهایش را میفروشد؛

عشق, امتحان ورودی رحمت الهیست؛

عشق, تبصره ایست که با آن میتوان به کلاس بالاتراز بهشت رفت؛

عشق, خداشناسی عمومیست؛

عشق, قویترین استدلال وجود خداست؛

عشق, ماری جوانائیست که در گل آدم ریخته اند؛ عشق, آمپول ب کمپلکس معرفت است؛

عشق, یک عمل جراحی حیرت انگیزست که خداوند روی قلب آدمی انجام داده است؛

عشق, آسانسور حیات بشریست ؛ - وای به حال کسی که توی این آسانسور گیر افتاده باشد!!!

عشق, اجاره بهای انسان در طبیعت ست که هیچ عاشقی هرگز موفق به پرداخت کامل آن نمیشود؛

عشق, جنگ جهانی اول و آخر احساسات  است


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت


نگاهم کرد و فقط نگاهم کرد

نگاهم کرد و پنداشتم که دوستم دارد

نگاهم کرد

از نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم

نگاهم کرد

دل به او بستم

نگاهم کرد

اما بعد ها فهمیدم که فقط نگاهم می کرد


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت


دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره!!!


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت


زندگی به مرگ گفت

زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


قشنگترین چیزای این دنیا

ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟

 وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي

وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟

چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند!


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت


آسمان هیچ گاه بسته نمی شود

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد؟؟؟


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت


عاشقان دیوانه اند

اگه کسي رو دوست داشته باشي , نميتوني تو چشماش زل بزني ,نميتوني دوريشو تحمل

 کني ,نميتوني بهش بگي چقدر ميخوايش ,نميتوني بهش بگي که چقدر بهش نياز داري...براي همينه که عاشقا ديوونه ميشن. حالا کي ديوونه است ؟؟؟؟


 

نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت


من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه ... پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه ؟

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم ... بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟ ... واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی ؟

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم ... نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم

 

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...

یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................

وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ... 

 

همه حرف خوب می زنن ، اما کی خوبه این وسط ؟

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط !!!

قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین _ آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین !

 

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...

یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................

وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ... 

 

این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد ! ؟ ! اون بلیت شانست آره بگو قسمت کی شد !؟

همه درویش ، همه عارف ، جای عاشق پس کجاست ؟

این همه طلسم و ورد جای دعا پس کجاست ؟

 

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...

یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................

وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ... 

 

 

 

پ.ن. هیچی نمی دونه ابراز همدردی می کنه ! اَه ...

پ.ن.2. هیچم این درد نیست !!! اگرم باشه برا هودمه به هیچ کس جز ... ربطی نداره ! اینو می فهمی؟

پ.ن.3. اگه می فهمیدی که. . .

پ.ن.4. بی خیال ِ هر چی ...ه !

پ.ن.5. امیدواریم شده کاشکی ×××


 

نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting