
وقتی به یادت می افتم به خا طراتت...........
خا طراترا در ذهن خود مرور می کنم
نه یک بار نه ده بار......بلکه صد ها بار........
وجودم رو سراسر عشق فرا می گیرد.........
واشک شوق بر گونه هایم روانه می شود
تنها در دل می گویم:
همیشه در قلب منی...![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:49 موضوع | لینک ثابت
تا کي عاشق باشم و از عشقم دور ؟
تا کي اسير تنهايي هايم باشم و از يارم دور .....؟
تا کي بايد به خاطر دوري تو اشک بريزم و حسرت آن
دستهاي گرمت را بکشم...
تا کي بايد از خداي خويش التماس کنم تا تو را به من
برساند ، نزديک و نزديک تر کند تا بتوانم تو را د ر
آغوش بگيرم؟...
تا کي بايد صداي غم انگيز آواز مرغ عشق را بشنوم و
دلم برايت تنگ شود؟
تا کي بايد غروب پر درد عاشقي را ببينم و دلم بگيرد ...
نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:45 موضوع | لینک ثابت
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون
![]()
![]()
دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون
![]()
![]()
ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش
![]()
![]()
با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی
![]()
![]()
من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی
![]()
![]()
این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه
![]()
![]()
قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه
![]()
![]()
همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم
![]()
![]()
تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم
![]()
![]()
من واسه تو خیلی کمم![]()
دوستهای خوبم دفعه بعد یکی از شعرای خودمو براتون منویسم حتما بییاین
نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:43 موضوع | لینک ثابت
Loyal
They gave him an overdose
of anesthetic and its fog
shut down his heart in seconds
I tried to hold him but he was
somewhere else For so much love
one of the principals is missing
,
it's no wonder we confuse love
with longing Oh I was thick
with both I wanted my dog
to live forever and while I was
working on impossibilities
I wanted to live forever too
I wanted company and to be alone
I wanted to know how they trash
a stiff ninety-five-pound dog
and I paid them to do it
and not tell me. What else
I wanted a letter of apology
delivered by decrepit hand
by someone shattered for each time
I'd had to eat pure pain I wanted
to weep not like a baby
in gulps and breath-stretching
howls but steadily like an adult
according to the fiction
that there is work to be done
and almost inconsolably

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت

What I Love About You
I love the way you look at me
Your eyes so bright and blue
I love the way you kiss me
Your lips so soft and smooth
I love the way you make me so happy
And the ways you show you care
I love the way you say, "I Love You
And the way you're always there
I love the way you touch me
Always sending chills down my spine
I love that you are with me
And glad that you are mine

نوشته شده توسط negin_shayan در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:38 موضوع | لینک ثابت
♥♥♥عشق تنها براي يک بارمي ايد براي تمام عمرش مي ايد ♥♥♥ ♥♥♥ عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار ♥♥♥
♥♥♥ حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم ♥♥♥
♥♥♥ تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت ♥♥♥
♥♥♥ بس تا هميشه عا شقت مي مانم♥♥♥
♥♥♥

کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني
نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم !
دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم!سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم !
چهارشنبه: اسير هجرانش شدم ! پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم!
جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم ! ![]()

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:35 موضوع | لینک ثابت
اگه با تو بودن اشتباهه، اگه تو رو خواستن اشتباهه، اگه عاشق تو بودن اشتباهه، اگه براي تو مردن اشتباهه، پس تو قشنگ ترين اشتباهي ...
![]()

نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت
عشق يعني حسرت شبهاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش کر عشق يعنی ديدني با چشم کور عشق يعني تا ابد بي سرنوشت عشق يعني آخر خط بهشت عشق يعني گم شدن در لخظهها عشق يعني آبي بي انتها عشق يعني يک سوال بي جواب عشق يعني راه رفتن توي خواب
نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:33 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
عشق من تموم آرزوی من چی می شه یک بار نگاه کن تو چشمام آخه چشمام می تونن بهت بگن که من از تو جزٍِ تو چیز نمی خوام هر کسی تو چشم من خیره بشه غم تنهایمو باور می کنه آرزومه که یک روز چشم من تورو با من آشنا تر بکنه اگه تو یروزی مال من بشی می رسم به قله آرزوهام بخدا اگه تو مال من بشی دیگه من از خدا هیچی نمی خوام چی می شود اگه می شود یروزی باغ آرزوهام بشی غنچه آرزوهام نشکفته میمیرن اگه تو مال من نشی .چی می شود اگه می شود یروزی مال من بشی بخدا من میمیرم اگه تو مال من نشی وقتی از من دوره می شی حس می کنم که روهم جسممو کم داره آخ نمیدونی که چقدر دلم می خواد بهت بگه که دوستت دارم پس
نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت
اشک غم رو گونه
ها مث چشمه ای روونه
میخوام بدونه عشقت دیگه دنیا نباشه
نذار بی تو بمونم دلم از تو جدا شه
بی تو حتی نمیشه دیگه تنها بمونم
توی سکوت غم ها به یاد تو بخونم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
چرا گذاشتی رفتی منو با خاطراتت
نگفتی من میمیرم بدور از عشق پاکت
به انتظار نشستم تو خلوت وتنهایی
تا که بیای دوباره دیگه تنهام نذاری
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
اینو میخوام بدونی توی دستت اسیرم
اسیر اون نگاهت از عشق تو میمیرم
ای که برام خدایی نذار تنها بمونم
تو این دیار غربت از بی کسی بخونم
ایکاش میشد بدونی. از تو نگام بخونی
قصه ی بودنت رو برام از نو بخونی
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
بی تو دلم خون میشه اگه نیای کنارم
با تو هرجا باشم دیگه غمی ندارم
نوشته شده توسط negin_shayan در دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت

قصه اينجوري شروع شد ....... من وچشمات و ترانه
تـــــــو رو خواستن تا هميشه........ گريه و اشک شبانه
تـــــــو مي دوني تا هميشه.......... من به ياد تو مي مونم
هرچــــــي که ترانه دارم..... ..واسه ي چشات مي خونم
واسه داشتن دستات......... لـــــحظه هام پر از بهونه اس
ديدن صـــــورت ماهت.......... ...يه خيال عاشقانه اس
بي تــــــو من هيچي ندارم...... پيش چشمات کم مي يارم
اگه تـــــو بخواي مي ميرم..... جون به دستات مي سپارم
لحـــــظه ها مو با حضورت..... ..عاشق وترانه خون کن
با نـــــگاه پاک و معصوم............. دل سردمونشون کن
تو مثه اب و نفس باش.............. واسه اين عاشق مجنون
رو تن اين خاک تشنه................. تو ببار هميشه بارون
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:49 موضوع | لینک ثابت
برای چه بمانم ؟
وقتی حضورم..
بی اينکه بتواند لحظه ای آرامشت دهد..
فردا را گنگ تر می کند..
برای چه بمانم ؟
بايد کسی باشد که زندگی کند ...
و دوست بدارد..
حتی اگر چه مجبور باشد..
دلدادگی کند..
کسی که زيبايی را ..
برای زيبا بودن می خواهد..
نه پرستش..
وعشق را برای بارور ساختن..
بايد برای زندگی همواره کسی باشد ..
ديگر حرفی نمانده ..
ديگر کلامی نيست..
و ديگر پرده ای که تصوير بکنم..
و ديگر شعری..
و حتی حسی..
ديگر وجودی نيست که بخواهد بسوزد..
ديگر بارشی وجود ندارد..
و دیگر سرودی..
با قایقی شکسته دور میشوم ..
و اینک به وسط دریایی رسیده ام که گرد است ..
و در این دریا بی هم نفس ..
با قایقی شکسته رانده ام..
دیگر دور شده ام..
راه بازگشتی نمانده ..
به پايان رسيده ام..
شايد کلامم زيبا نبود ..
شايد حضورم خاطره انگيز نبود...
ولی می خواستم يک عاشقانه بسرايم..
ديگر دير شده است حتی برای بازگشت..
باز هم شما هستيد و يک دنيا خاطره..
گاهی هم از من ياد کنيد ...
ديگر حرفی نمانده ...
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 23:48 موضوع | لینک ثابت
مرداب اتاقم كدر شده بود
و من زمزمه خون را در رگهايم مي شنيدم .
زندگي ام در تاريكي ژرفي مي گذشت .
اين تاريكي، طرح وجودم را روشن مي كرد .
در باز شد
و او با فانوسش به درون وزيد .
زيبايي رها شده اي بود .
و من ديده براهش بودم:
رؤياي بي شكل زندگي ام بود .
عطري در چشمم زمزمه كرد .
رگ هايم از تپش افتاد .
همه رشته هايي كه مرا به من نشان مي داد
در شعله فانوسش سوخت:
زمان در من نمي گذشت .
شور برهنه اي بودم .
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:41 موضوع | لینک ثابت
بگو که دلدارت منم
یار وفادارت منم
بگو تو راه عاشقی
همیشه غمخوارت منم
بگو که فرهادم تویی
حالا که شیرینت منم
تنها اشاره ای بکن
تا دل به دریا بزنم
بیا تا چشم پنجره
پر بشه از نگاه تو
بیا تا چشم عاشقم
ببینه روی ماه تو
بگو خیالت همه شب
یه لحظه تنهام نذاره
اگه تو مهربون باشی
غم تو دلم جا نداره
گفتم خریدارت منم
گفتی که سخته باورش
گفتم قسم به عشقمون
گفتی بمون تا اخرش
بگو که دوست داری منو
صادق و بی ریا بگو
خسته ام از دو رنگی ها
بیا هو از وفا بگو
نگو که تو این زمونه
عاشقی معنا نداره
نگو شب جدایی ها
راهی به فردا نداره
بگو هنوزم دلامون
میتونه مهربون باشه
مثل ستاره مثل ماه
چراغ اسمون باشه
بیا که هم صدا بشیم
تو اسمون رها بشیم
اول راه عاشقی
اخر عاشقا بشیم
بیا تا با هم بخونیم
قصه ی با هم بودن رو
بیا تا باور بکنیم
ما شدن تو و من و
بگو که عشق از ادما
غصه ها رو دور میکنه
غم ها رو اتیش میزنه
دل ها رو پر نور میکنه
بگو که با من میمونی
همیشه یار من تویی
تو اسمون بی کسی
دارو ندار من تویی
منتظرم یه روز بیای
بهارو همرات بیاری
من یه کویر تشنه ام
منتظرم تا بباری

نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:38 موضوع | لینک ثابت
یادم باشد
حرفی نزنم که دلی بلرزد
و
خطی ننویسم که کسی را آزار دهد
یادم باشد
که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست
یادم باشد
جواب کینه را با کمتر از مهر
و
جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد
باید در برابر فریاد ها سکوت کنم
و
برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد
از چشمه درس خروش بگیرم
یادم باشد
درس پاک زیستن
یادم باشد
سنگ خیلی تنهاست
باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد
برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام
نه برای تکرار اشتباهات گذشته !
یادم باشد
هر گاه ارزش زندگی یادم رفت
در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم
تا به مفهوم بودن پی ببرم ...
یادم باشد
می توان با گوش سپردن به آواز شبانه دوره گردی
که از سازش عشق می بارد
به اسرار عشق پی برد و زنده شد !
یادم باشد
گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود
یادم باشد
هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم
تا تنها نمانم ...
و یادمان باشد
هیچگاه از راستی نترسیم
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت
يعني بايد باور كنم ديگه نيستي؟
يعني بايد باور كنم؟
چه جوري ميتونم اون همه خاطراته تو يك شبه پر پر كنم
يكي دو روز نيست آخه صحبت يك عمره كه دارم براي تو ميميرم
مي دونم محاله بدونه تو نمي تونم يك لحظرو سركنم
مگه منو دوسم نداري كه اينجوري ميزاري ميري بي خيال ما ميشي
مگه فكركردي من بازيچه ام كه يه روزمي گي دوسم داريوفرداش ميري
آخه چه جوري باور كنم رفتنتو؟ من كه بدونه تو نمي تونم
بگو كي اومد بجاي من كه افتادم از چشماي تو نگو لايق تو نبودم
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:24 موضوع | لینک ثابت
خانه خراب تو شدم به سوي من روانه شو
سجده به عشقت ميزنم منجي جاودانه شو
اي كوهه پر غروره من سنگ صبوره تو منم
اي لحظه سازه عاشقي عاشقه با تو بودنم
روشنترين ستاره ام مي خوا همت مي خوا همت
تو ماندگاري در دلم مي دانمت مي دانمت
اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من
اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من
اي همه ي وجوده من نبوده تو نبوده من
نوشته شده توسط negin_shayan در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت
Those were the days
Once upon a time , there was a taverm
Where we used to raise a glass or tow
Remember how we laughed away the hours,
Think of all the great things we would do
Those were the days , my frind
We thought they'd never end
We 'd sing and dance forever and a day
We 'd live the life we' d chos
We'd fight and never lise
For we were young and sure to have our way
Then. The busy years went rushing by us
We lose our starry notions on the way
If ,by chance, I 'd see you in the tavern,
We 'd smile at one an other and we'd say
Those were the days, my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we'd choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the day
Just tonight, I stood before the tavern
Nothing seemed the way it used to be
In the glass, I saw a strange reflection
Was that lonely woman really me
Those were the days, my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we'd choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the days
Through the door, there came familiar laughter
I saw your face and heard you call my name
Oh, my friend, we're older but no wiser
For in our hearts, the dreams are still the same
Those were the days, my friend
We thought they'd never end
We'd sing and dance forever and a day
We'd live the life we'd choose
We'd fight and never lose
Those were the days, oh yes, those were the days
نوشته شده توسط negin_shayan در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت 23:27 موضوع | لینک ثابت
چند گاهی است با تو اشنا شدم.و ان لحظه بود
که عشق گمشده خود را یافتم.و ان دم بود که
باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کند.شاید
تو همان عشق کودکی باشی که درسبزینه
خاطرم نهفته بود.شاید هم ان سیب سرخ.
اکنونرنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ
دارد.
باران عشق.....
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:48 موضوع | لینک ثابت
بعد تو تمام شاپرک ها رفتند
از خواب نسیم قاصدک هارفتند
بعد تو تمام نغمه های ابی
از شهر قشنگ نی لبک ها رفتند
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت
اینم یه شعر تقدیم به
اگه با دیدن من غم تو دلت جون میگیره
می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره
اگه با بودن من ! باغ تو ویرونه میشه
میرم اما میدونم دل بی تو دیوونه میشه
فکر نکن که بی کسم ! خدا به دادم میرسه
کوه به کوه نمیرسه ! آدم به آدم می رسه
مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری
خورشیدی ! اما خبر از تب سردم نداری
هر چی که درده منه ! باشه الهی خوشی تون
کاشکی گلدونی بشم برای عاشق کشی تون
نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت

باز امشب دل برايت بيقراري ميكند
در غم عشقت چه معصومانه زاري ميكند
باز امشب چشم من تر ميشود از گريه ام
گريه از عشق من امشب پاسداري ميكند
گر تو باشي در كنارم تا ابد اي نازنين
چشم و قلبم لشكر غم را فراري ميكند
مهرو ايمان و وفا هست كوله بارم خوب من
هرسه عشقت را برايم خواستگاري ميكند
نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت
می بخشمت بخاطر تمام خنده هايی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هايی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برايم شکستی...بخاطر احساسی که برايم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی.
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:53 موضوع | لینک ثابت
عشق,همان فعل و انفعالیست که در برابر گل سرخ به ما دست
عشق, همه آغوشهائیست که انسانها بر یکدیگر گشوده اند؛
عشق, دل ماست تقسیم بر همه زیبائیها؛
عشق, لحظات شکوهمندیست که یک کودک بر تلفظ "بابا" پیروز میشود؛
عشق, لحظه عظیمیست که در آن,زنت برای معالجه قلبت,بیخبراز تو طلاهایش را میفروشد؛
عشق, امتحان ورودی رحمت الهیست؛
عشق, تبصره ایست که با آن میتوان به کلاس بالاتراز بهشت رفت؛
عشق, خداشناسی عمومیست؛
عشق, قویترین استدلال وجود خداست؛
عشق, ماری جوانائیست که در گل آدم ریخته اند؛ عشق, آمپول ب کمپلکس معرفت است؛
عشق, یک عمل جراحی حیرت انگیزست که خداوند روی قلب آدمی انجام داده است؛
عشق, آسانسور حیات بشریست ؛ - وای به حال کسی که توی این آسانسور گیر افتاده باشد!!!
عشق, اجاره بهای انسان در طبیعت ست که هیچ عاشقی هرگز موفق به پرداخت کامل آن نمیشود؛
عشق, جنگ جهانی اول و آخر احساسات است
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت
نگاهم کرد و پنداشتم که دوستم دارد
نگاهم کرد
از نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم
نگاهم کرد
دل به او بستم
نگاهم کرد
اما بعد ها فهمیدم که فقط نگاهم می کرد
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت
دیشب داشتم تو گورستان عشق قدم میزدم خيلي تعجب کردم تا چشم کار مي کرد قبر بود . پيش خودم گفتم يعني اين قدر قلب شکسته وجود داره ؟؟ همين طور که مي رفتم متوجه يک دل شدم انگار تازه خاک شده بود . جلو رفتم و ديدم روي سنگ قبر چند تا برگ افتاده کنار قبر نشستم و براش دعا کردم وقتي برگ ها را کنار زدم ديدم .... اون دل همون کسي بود که باعث شده بود دل من خيلي پيش ها بميره!!!
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:49 موضوع | لینک ثابت
زندگي به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ي تو گريه ي من است ؟ مرگ حرفي نزد!!! زندگي دوباره گفت : من با آمدنم خنده مي آورم و تو گريه من با بودنم زندگي مي بخشم و تو نيستي مرگ ساکت بود زندگي گفت : رابطه ي من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟ اما مرگ تنها گوش مي داد زندگي فرياد زد : ديوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟ و مرگ آرام گفت : تا بفهمي که تو و ديوانگي و عشق و حسرت
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
ميدوني چرا وقتي گريه ميکني چشمت رو مي بندي؟ وقتي ميخواي بخندي،وقتي ميخواي کسي رو ببوسي وقتي ميخواي تو رويا بري چشمت رو مي بندي؟ چون قشنگترين چيزاي اين دنيا ديدني نيستند!
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:45 موضوع | لینک ثابت
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد؟؟؟
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:42 موضوع | لینک ثابت
اگه کسي رو دوست داشته باشي , نميتوني تو چشماش زل بزني ,نميتوني دوريشو تحمل
کني ,نميتوني بهش بگي چقدر ميخوايش ,نميتوني بهش بگي که چقدر بهش نياز داري...براي همينه که عاشقا ديوونه ميشن. حالا کي ديوونه است ؟؟؟؟
نوشته شده توسط negin_shayan در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:41 موضوع | لینک ثابت
من دیگه خسته شدم بس که چشام بارونیه ... پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه ؟
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم ... بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی ؟ ... واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی ؟
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم ... نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................
وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ...
همه حرف خوب می زنن ، اما کی خوبه این وسط ؟
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط !!!
قربونت برم خدا چقدر غریبی تو زمین _ آره دنیا ما نخواستیم دل و با خودت نبین !
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................
وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ...
این همه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد ! ؟ ! اون بلیت شانست آره بگو قسمت کی شد !؟
همه درویش ، همه عارف ، جای عاشق پس کجاست ؟
این همه طلسم و ورد جای دعا پس کجاست ؟
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم ... واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم ...
یا یه موجود کم و خالیه پر افاده شم ......................
وایسا دنیا ... وایسا دنیا "من" می خوام پیاده شم ...
پ.ن. هیچی نمی دونه ابراز همدردی می کنه ! اَه ...
پ.ن.2. هیچم این درد نیست !!! اگرم باشه برا هودمه به هیچ کس جز ... ربطی نداره ! اینو می فهمی؟
پ.ن.3. اگه می فهمیدی که. . .
پ.ن.4. بی خیال ِ هر چی ...ه !
پ.ن.5. امیدواریم شده کاشکی ×××
نوشته شده توسط negin_shayan در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY